<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اين شهر چقدر تاريك است</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/</link>
<description>از روشني به تاريكي ،از عرش تا فرش،از رهايي تا بند،عقربه ها مي چرخند  </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 06 Dec 2008 13:15:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حکایت خدمت مقدس من </title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=7&gt;من اضافیم !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از آخرین باری که مطلب روی وب گذاشتم نزدیک به ۲ ماه میگذره . وبلاگ من مخاطبی نداره . ۶۰ روز پیش به این نتیجه رسیدیم . البته قبلا هم به این کشف و شهود دست پیدا کرده بودم . بدون شک کسی جز خودم  در این وضعیت مقصر نیست . هیچ کس حوصله خوندن یه مشت چرندیات رو نداره . خلاصه اون روز بود که تصمیم گرفتم دیگه چیزی ننویسم و وبلاگ رو بی خیال شم . ولی نمی دونم چی شد که امروز بازهم وقتی سراغ کامپیوتر اومدم و چشمم به وبلاگ افتاد تصمیم گرفتم بازهم مخاطبان خیالی رو به فیض برسونم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید دلیل این تجدید نظر ‌، نامه ای باشه که نظام وظیفه صبح برام فرستاد و محتواش اونقدر برام جلب بود که دلم نیومد اینجا ننویسم . نامه می گفت من اضافیم ! همین و بس . کسایی که درگیر مسئله مقدس و پر فیض خدمت شده باشن میدونن که چند روز مونده به تاریخ اعزام نامه ای برای مشمول میآد و کد محل خدمت به فرد اعلام میشه . اون جوون بخت برگشته هم نامه رو چند روز بعد به نظام وظیفه می بره و بهش می گن که فلان جا باید خدمت کنی . یعنی قراره همه چیز در این چند روزه اومدن نامه تا زمان اعزام یه جورایی سکرت باشه . البته وبلاگ بازای عزیز ایرانی که هیچ چیزی از چشمای تیزشون پنهون نمی مونه از این قضیه هم چشم پوشی نکردن و با سعی و اهتمام زیادی چست و چابک همه کد ها و معنیش رو روی اینترنت گذاشتن .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میدونم که تا اینجا مخاطبای خیلی زیاد وبلاگم که دارن همین جوری از سر و کول صفحه بالا می رن تشنه شنیدن باقی ماجرا شدن . نامه رو که باز کردم نوشته بود کد ۲۲۶ . خداخدا می کردم که یه جای مزخرف نیفتاده باشم . حداقل نیروی دریایی محل خدمتم نباشه چرا که اونوقت مجبور می شم یک سال و نیم از عمر پر ارزشم رو در جایی مثل جزیره خارک بگذرونم و زیادی واسه خودم مرد شم ! کد رو که دیدم سریع نشستم پای کامپیوتر و با جستجویی نه چندان سخت این جمله رو جلوی کد مربوطه دیدم : شما نیرویی مازاد هستید و در روز اعزام به هر جا که کمبود نیرو احساس شود اعزام می شوید . خلاصه همون جوری که همیشه فکر می کردم شد و فهمیدم که کلا من آدم اضافی هستم . به امید روز اعزام و گل یا پوچی که سرنوشت خدمت من رو تعیین می کنه . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Dec 2008 13:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی سرآمد جهانیم !</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;بدون تردید از 2000 سال پیش تا کنون تغییرات مختلفی در روی زمین به وجود آمده است اما شکی نیست که یکی از این تغیرات که شاید بزرگترین آن ها هم باشد سرآمد شدن ایرانیان است . البته در پسرفت ها از اقسام مختلفش .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته ای که باعث شد تا حقیر به این کشف و شهود بزرگ دست پیدا کنم ، حادثه ای بود که تنها چند ساعت قبل در نزدیکی محل کار بنده رخ داد . صبح شانزدهم مهرماه وقتی آژِِیر خودروهای آتش نشانی در خیابان پیروزی پیچید طبق عادت معمول تمام ایرانیان که حوادث را با هیجان زاید الوصفی به نظاره می نشینند سرم را از پنجره بیرون برده و صحنه ای تکراری را نگاه کردم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پژو 405 مانند یک عدد سیب زمینی ناقابل در میان شعله های آتش می سوخت و جمعیتی هم مانند من به تماشای این اتفاق تکراری ایستاده بودند . نمی دانم این چندمین پژو 405 است که اینچنین در آتش می سوزد ولی خوب به یاد دارم که از چند سال پیش که هر چند روز در میان ، خبر سوختن یکی را در میان صفحات حوادث روزنامه ها می خوانم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مسئولیت پذیری ؟! واقعا توقع زیادی است اگر انتظار داشته باشیم که در این سرزمین کسی این واژه را در میان رفتارهایش لحاظ کند . انسانی نیستم که غرب را کعبه آمال خود بداند ولی براساس آنچه از طریق رسانه های بزرگ کشور بارها خوانده ام برند های بزرگ خودروسازی دنیا مانند بنز ، تویوتا و ... به محض مشاهده کوچکترین اختلالی در یک خودروی تولیدی تمام نمونه های تولید شده در آن تاریخ را از سراسر جهان جمع و رفع نقص می کنند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اما در کشور ما با آتش گرفتن اولین خودرو چه اتفاقی افتاد ؟ هیچ . چون مطمئنا همه مقصر بودند جز شرکت خودرو ساز . دومین ، سومین و بالاخره چهارمین خودرو که در آتش سوخت سرانجام مسئولان طناز ایران خودرو لب به سخن گشوند که ای وای چه نشسته اید که در تولید یک قطعه اشتباهی کرده ایم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آن زمان همه کمی امیدوار شدند که دیگر شاهد آتش گرفتن این خودروها نیستند اما این تنها آرزوی بیهوده بود چرا که پس از چندی روز از نو ، روزی از نو . اگر اشتباه نکنم هم اکنون نزدیک به 3 سال از آتش گرفتن اولین خودرو می گذرد واین ماجرا همچنان ادامه دارد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما در این میان آنچه از همه چیز دردناک تر است بی توجهی مردم به سهل انگاری چند ساله این شرکت خودروسازی است چرا که براساس آمار ، این خودرو در کشور مان و حتی پس از وقوع این آتش سوزی کی از پرفروش ترین هاست . به راستی ما را چه شده است ؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Oct 2008 13:06:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داربی با طعم نتیجه ای دولتی !</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیروز شصت و پنجمین داربی بزرگ شهر تهران برگزار شد . یک بازی فوتبال با نتیجه ای تکراری . دیروز وقتی سوت داور به صدا درآمد کسی خوشحال نشد . بازهم مساوی . نتیجه ای که فرضیه دولتی بودن تعداد گل های این بازی خاص را به اثبات رساند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز روزنامه اعتماد در صفحه اولش با فونتی نسبتا بزرگ اینگونه آورد: بازی خصوصی - نتیجه دولتی ! این تیتر زده شد تا دیگر کسی در تشریفاتی بودن داربی پایتخت ایران تردید به دل خود راه ندهد . تا همه بدانند که نتیجه بازی استقلال و پرسپولیس در جایی به غیر از استادیوم آزادی رقم می خورد . بازی دیروز با کسب یک امتیاز برای هر ۲ تیم به پایان رسید تا همگان باز هم صحبت های ۲ سال پیش صفایی فراهانی ( نماینده اصلاح طلب و پیشین مجلس شوراری اسلامی  و رییس سابق فدراسیون فوتبال ) را به یاد آورند زمانی که در مصاحبه ای گفت : « در فینال جام حذفی سال ۸۷ که میان استقلال و پرسپولیس و چند روزی پس از حادثه کوی دانشگاه برگزار می شد با تلفنی به من گفته شد که دستور داده شده تا بازی با نتیجه مساوی به پایان برسد ! » البته در آن زمان به نقل از خود فراهانی وی مسئولان امر را توجیه کرده بوده که امکان تساوی در بازی فینال وجود ندارد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شاید با اتکا به همین خاطرات بود که دیروز و با به ثمر رسیدن گل تیم استقلال هیچ کس بازهم در مساوی شدن نتیجه بازی شک نکرد تا جایی که محسن خلیلی مهاجم مصدوم تیم قرمز شهر تهران هم در استودیوی شبکه سوم سیما بر تساوی ۲ تیم بارها تاکید کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جمعه بعدازظهر در استادیوم آزادی توپ ها یکی پس از دیگری از جلوی دروازه ها به بیرون رفت تا صد هزار نفر بازیچه دست گروهی دیگر شوند . بازی باید مساوی می شد تا امنیت حفظ شود . آری بازی با چند اشتباه فاحش داور کویتی و سرگرم شدن میلیون ها نفر در عصر نخستین جمعه پاییز به پایان رسید . این رقابت تمام شد تا کسانی که جمعه به هر کاری به جز دیدن فوتبال مشغول بودند به ببیندگان این بازی ریشخند بزنند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Oct 2008 13:02:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی شرافت زیر سوال می رود !</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;شغل شریف روزنامه نگاری ، خبرنگاران زحمتکش ، مشغله ای سخت و زیان آور و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این عبارات برای کسانی که از راه نوشتن لقمه نانی بدست می آورند ، کلمات آشنایی به شمار می روند . اما آیا واقعا روزنامه نگاری در این سرزمین ، شغل شریفی است ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیش از هر چیز به این مسئله اعتراف می کنم که کلی گویی در مورد یک حرفه و شاغلانش  امری مذموم است . این خود ، یکی از اعتقادات نویسنده این سطور است ، در ادامه مطلب به هیچ عنوان قصد مرتکب شدن چنین اشتباهی را ندارم بلکه تنها نیت بنده صحبت درباره تجربیات شخصی در این ارتباط است تجربه ای که قدمتی نزدیک به 6 سال دارد و در محیط یک هفته نامه سراسری ، 2 روزنامه سراسری و چند هفته نامه محلی به دست آمده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما آنچه مرا بر آن داشت که این عقده فروخورده را به صورت یادداشتی بر صفحه وبلاگم بگذارم رفتار اخیر یکی از قلم به دستان ( همکاری قدیمی در هفته نامه های محلی همشهری محله ) بود که روز گذشته اتفاق افتاد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماجرا از این قرار بود که با نزدیک شدن هفته نیروی انتظامی قرار شده بود بنده 4 صفحه پرونده را درباره نیروهای انتظامی منطقه 14 تهران و فعالیت هایشان به رشته تحریر درآورم . به این منظور با نیت به دست آوردن شماره های تلفن همراه روسای کلانتری های این محدوده با دوستی که مسئولیت نگارش خبرهای حوادث را بر عهده دارد تماسی گرفته و این شماره ها را از وی طلب کردم . فرد مذکور در جریان این تماس تلفنی پاسخی را در جواب تقاضایم مطرح کرد که در نوع خودش بسیار جالب توجه بود . او از در اختیار نداشتن شماره ها می گفت و اینکه هر هفته به منظور جمع آوری خبر های حوادث از طریق مرکز 118 تلفن کلانتری های منطقه را به دست می آورد !!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی دانم چرا ولی به محض شنیدن این ادعای بی مورد به یاد عادت زشت بعضی از قلم به دستان این سرزمین افتادم . عادتی کهنه که باج خواهی نام دارد و در مطبوعات مختلف اشکال متنوعی دارد . به این مضمون که اگر خبرنگاری که چند شماره تلفن بیشتر از تو دارد ، در صفحات تو سهمی داشته باشد شمارهای تماس برای گردآوری مطلب با سرعتی بیشتر از سرعت نور در جلوی چشمانت ظاهر می شوند و در غیر اینصورت باید قید نوشتن آن مطلب را به دلیل گرفتار شدن در پیچ و خم مراحل اداری بزنی .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته این برای نخستین بار نبود که بی اخلاقی بعضی از شاغلان در این حرفه را به نظاره می نشستم . سال گذشته در چنین ایامی بود که سردبیر هفته نامه ای سراسری بودم و به ناگاه با یاوه های چند نفر از به ظاهر دوستان مورد غضب مدیر مسئول نشریه ( شخص تاجری که به قول یکی از همکاران بهتر بود در حجره اش با چرتکه مشغول حساب و کتاب اموالش باشد و کاری با عالم نشر و فرهنگ نداشته باشد) قرار گرفتم و کارم را از دست دادم . در آن زمان هم یکی از همکاران قدیمی ، تیم مطبوعاتی جدیدی را با مبلغ درخواستی کمتر برای در اختیار گرفتن نشریه به جناب مدیر مسئول پیشنهاد کرده بود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نه ! این بی اخلاقی هم پایانی بر بی اخلاقی های همکاران گذشته نبود . خوب به خاطر دارم که در ابتدای شروع کارم در یکی از نشریات محلی چگونه سردبیر نسبتا محترم ، صفحات بنده را در اختیار همسر محترمشان قرار می دادند آنهم کسی که به شهادت بسیاری قلمی در خور کار مطبوعاتی نداشت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه بسیارند این خاطرات نازیبا در ذهن روزنامه نگاران . قضاوت این بحث باشد با کسانی که قلم به دستند و یا روزگاری روزنامه نگار نام داشته اند . شغل شریف روزنامه نگاری . آیا این شرافت همیشگی  است ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 11:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عادت می کنیم</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;عادت می کنیم . به همه چیز . حتی به یکی از قانون های نانوشته ی عالم که می گوید علت های مختلفی در جهان در هر حالتی معلولی خلق می کنند تا تو را در افسردگی غوطه ور سازند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این بار قانون نانوشته یاد شده ، یکی از دلخوشی های دیگرم را هدف گرفته و با خود به عالم نیستی و یغما خواهد برد. صحبتم درباره ضمیمه پنجشنبه های روزنامه اعتماد است . یک هفته نامه 32 صفحه ای که بنا به دلایلی که برخودم هم پوشیده است بسیار به آن عادت کرده ام و شاید بهتر باشد که از فعل گذشته استفاده کنم و بگویم که عادت کرده بودم . ماجرا از این قرار است که وقتی پنجشنبه این هفته روزنامه اعتماد را خریدم و به سراغ ضمیمه اش رفتم  با خبری نه چندان جالب رو به رو شدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;« شاید این ضمیمه از هفته آینده منتشر نشود .»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شما را نمی دانم ولی برای کسی که در زندگیش تفریح معنایی ندارد و تنها خواندن چند صفحه و چند سطر نوشته ، تنوع را برایش معنا می کند ، خواندن این جمله کمی تا قسمتی افسرده کننده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می دانم که عادت می کنم همانطور که به نخواندن « شرق »  خو گرفتم و همانگونه که پس از چندی «هم میهن»  را بر روی کیوسک ها ندیدم و بر همان اساس که به دلیل افزایش قیمت « شهروند امروز» عطای خواندن این مجله را به لقایش بخشیدم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این هفته نامه هم تعطیل می شود تا بازهم برای بار نمی دانم چندم بفهمم که دنیا زیبا نیست . به هیچ وجه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به رسم دیرینه خودم پس از خواندن چنین اخباری ، سیگاری می گیرانم و چشم هایم را به دیواری می دوزم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 13:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شبی به یاد ماندنی</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;نمی دانم تا کنون نواحی میانی بدنتان سکوی های سیمانی استادیوم پیر ایران ، ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی ( شما بخوانید محل صندلی هایی که شکسته و اکنون وجود ندارند) را لمس کرده است یا خیر ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر پاسختان مثبت است که احساس نویسنده این سطور و همچنین محتوای سطر های بعدی را کاملا درک خواهید کرد اما چنانچه از بانوان ایران زمین باشید ( که اجازه ورود به این محوطه را به دلیل شنیدن ناسزاهایی با محتوای پیوند دادن خواهر و مادر افراد ندارند) و یا اگر مذکری باشید که به هر دلیلی با این فضای عجیب و غریب محشور نشده اید بهتر است ادامه نوشته را بخوانید و بدانید  اگر روزی گذرتان به این منطقه از تهران بیافتد شاید شما هم با چنین وضعیتی سر و کار داشته باشید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب گذشته تیم آبی پایتخت که بنده هم از طفولیت هوادارش بوده ام با تیم آبی شهر اهواز مسابقه ای داشت . به دلیلی که نمی دانم علاقه به گذران وقت بود  و یا لذت بهره بردن از تفریحات سالم !! قصد دیدن این بازی در ورزشگاه آزادی را کردم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با مترو و اتوبوس و طی چندین مرحله مسافرت درون شهری در شامگاه پنجشنبه شب راه میعادگاه هوادارن فوتبال ایران را در پیش گرفتم . از آنجایی هم که می دانستم در بدو ورود توسط عزیزان نیروی انتظامی یا به قول دولت پاسبد تفتیش بدنی خواهم شد بدون همراه داشتم کیف یا هر وسیله مزاحمی راهی این سفر درون شهری شده بودم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرتان را درد نیاورم به ورزشگاه رسیدم و پس از  صرف هزینه ای برای خرید بلیط راهی گیت ورودی بازرسی شدم . در مرحله اول سربازی نگاهی به من کرد و از بنده خواست سوگندی بخورم که هیچ ماده منفجره ای را به همراه ندارم !!! من هم چنین کردم . کمی نگاهم کرد و اجازه ورود را صادر کرد . اما ماجرای نه چندان جالب ولی خاطره ساز در مرحله بعدی بازرسی رخ داد . جایی که سربازی از اهالی شهرهای دورافتاده ایران زمین با وسیله ای که به اشیای فلزی حساسیت نشان می دهد جلوی راهم را سد کرد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این در حالی بود که این سرباز بسیاری از دوستداران فوتبال را که همزمان با بنده به آن محل مراجعه کرده بودند مورد لطف قرار دارد و نمی دانم به چه دلیل بازرسی نکرد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من هم به این خیال که خون آن عده از هوادارن از بنده رنگین تر نیست خیال رفتن به داخل ورزشگاه را کردم که با فریاد آن سرباز مواجه شدم . آن هم با لحنی نه چندان شایسته .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سرباز عزیز به دلیل اینکه من جلیقه خبرنگاری به تن داشتم به حقیر مشکوک شده و قصد بازرسی از وسایلم را داشت وسایلی که همه و همه در کیف جیبی و چند کلید و یک بیسکوییت و موبایل خلاصه می شد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه در جا ایستادم و آن سرباز هم به کارش مشغول شد تا اینکه ناگهان دستگاه صدایی داد . البته اصلا عجیب نبود چرا که آن جلیقه مملو از زیپ های فلزی بود و قائدتا باید این اتفاق می افتاد و آن صدا تولید می شد . در این مرحله بود که سرباز عزیز جلیقه را از تن بنده خارج کرده و همچو موش مرده ای به دست گرفتند . از ایشان سوالات بسیار و از بنده هم جوابی به همان مضمونی که بالا گفتم رد و بدل شد . چاره چه بود سرباز باور نمی کرد که ماده ای انفجاری در جلیقه یک خبرنگار نهفته نیست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما شاهکار این وضعیت وقتی متولد شد که سرباز عزیز بدون هیچ مقدمه ای به حقیر سراپا تقصیر نگاه مشکوکی انداخت و گفت که چهره ات به خلافکاران شبیه است بگو که چه در این جلیقه داری !!! ( البته بماند که بنده در این میان نفهمیدم که مگر بزهکاران چهره خاصی دارند ؟! )&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی دانستم باید چه جوابی بدهم . خبرنگار این کشور باشی و بگویند چهره ات به خلافکاران !!! شباهت دارد . لحظه ای حس کردم که غرورم را در زیر پایی پایمال شده یافته ام . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر چه بود سرباز پس از دقایقی که لباس را خوب زیر و رو کرد اجاز ه ورود را صادر کرد . در جریان بازی هم تیم محبوبم 6 گل به تیم اهواز زد و باعث به وجود آمدن ثانیه های خوبی شد. اما آنچه از این شب تا همیشه در خاطرم می ماند . حرف آن هموطن پلیس بود و عقیده اش برای سنجش سلامت فکری کسانی که موی بلند و صورتی بدون مو دارند . حتی اگر انسانی اهل فرهنگ باشند .از جهاتی تلخ ولی از چشم اندازی جالب بود و به یاد ماندنی .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 12:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم هایی برای دیده نشدن !</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید این یک اعتراف باشد. از زمانی که سنم 2 رقمی شده و بخش هایی از سلول های مغزم جدی تر از گذشته به کار افتاده اند  ، هیچ وقت نتوانسته ام خودم را قانع کنم که فیلم های جشنواره ای کارگردان های ایرانی ، پدیده های جالبی هستند . منظورم از فیلم های جشنواره ای ، همان تولیدات سینمایی است که کسانی مثل پناهی های ، مجیدی ها ، جلیلی ها و عباس کیارستمی برای حضور در جشنواره ها ی سینمایی بین المللی می سازند . تصاویری که بیشتر درباره کمبود هاست نه به قصد روایت صرف که انگار می خواهند خیال نه چندان آسوده این و آن را آشفته تر کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته در این که من هیچ چیزی از هنر هفتم سرم نمی شود و مخاطبی به شدت عام هستم شکی نیست ولی شاید عکس العمل تماشاگران ایتالیایی و غیر ایتالیایی جشنواره ونیز به فیلم جدید عباس کیارستمی دلیل خوبی باشد تا خودم را قانع کنم که این جور فیلم ها نه تنها از نظر من که به عقیده بسیاری به هیچ دردی نمی خورد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فیلم تازه کیارستمی به نام &quot; شیرین &quot; البته درباره کمبود ها و سیاهی ها نیست بلکه مضمونش را عده بسیار زیادی از هنرپیشگان زن ایرانی تشکیل می دهند که در برابر دوربین نشسته اند و انگار که دارند فیلمی را می بینند و واکنش هایی از قبیل اشک و لبخند نشان می دهند . در کنار هنر پیشگان ایرانی البته ژولیت بینوش هم حضور دارد و او هم چنین واکنش هایی را نشان می دهد ( فکرش را بکنید90 دقیقه این واکنش ها ادامه دارد .)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب گذشته که اخبار این جشنواره را فقط به خاطر گذراندن وقت از طریق رسانه ای بیگانه دنبال می کردم . خبرنگار آن کانال تلویزیونی حرف هایی زد که برایم جالب بود . او از دیورای می گفت که در مرکز شهر ونیز قرار دارد و تماشاگران فیلم های این جشنواره بعد از دیدن فیلم ها نظراتشان را بر روی کاغذی نوشته و روی این دیوار می چسبانند . به گفته آقای خبرنگار ، از روزی که فیلم کیارستمی در این جشنوراه به نمایش درآمده این دیوار هم پر شده از نوشته هایی خطاب به این کارگردان ایرانی . نوشته هایی با این مضمون که پولمان را پس بده آقای کیارستمی و ... حتی فردی طنازی هم آمده و کاریکاتوری کشیده که در آن خود را در حال تماشای فیلم کیارستمی نشان می دهد . تماشاگر بیچاره در هنگام تماشای این فیلم آنقدر زجر کشیده که در کاریکاتور فردی را طرح زده که از فرط بی حوصلگی طناب داری را بر گردن خود انداخته است . 2 ژاپنی هم حرف هایی در مورد این فیلم بر دیوار نوشته اند که کمی تا قسمتی ناسزا به حساب می آید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از شما چه پنهان این گزارش را که دیدم کمی به خودم امیدوار شدم . آخر در گوشه دیگری از دنیا هم انسان هایی پیدا شده اند که راجع به فیلم های جشنواره ای ایرانی نظری مثل من دارند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تکمله : &lt;/B&gt;کیارستمی چند روز پیش در جواب انتقادات و در جریان مصاحبه ای گفته که هنرپیشگان زن در زمان ساخت فیلمی را تماشا نمی کرده اند بلکه به صفحه سفیده نگاه کرده و با هنرشان این واکنش ها را خلق کرده اند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نتیجه : &lt;/B&gt;هنر همیشه هم چیز خوبی نیست ، باور کنید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 12:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاوه گویی که همچنان نفس می کشد</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;« پیامک هایی از طریق کشورهای همسایه به تلفن همراه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;گروهی از مرز نشینان ارسال شده است . در ابتدای این پیامک &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;ها نام مسعود رجوی نوشته شده و در محتوایش از گیرندگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;خواسته شده برای آزادی بکوشند .»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;چند خطی را که خواندید یکی از خبر های سایت تابناک  نهم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;شهریور ماه بود . نمی دانم  باید از کجا شروع کنم . &quot; مسعود &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;رجوی &quot; از ایرانیان خواسته برای آزادی تلاش کنند !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;کاش این بیمار پارانویا ، نوع مورد نظر آزادیش را هم مشخص می &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;کرد . در ادامه چند گزینه محتمل معنای آزادی که شاید مورد نظر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;سرکرده گروهک مجاهدین بوده براساس حدس و گمان می آید : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;1- آزادی یعنی اینکه آدم برود و زن هم حزبی اش را از چنگش &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;درآورد چون برای اعتلای حزب لازم است !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;2- آزادی یعنی اینکه وقتی هموطنانت در زندان های حزب بعث &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اسیرند ، تو به اعضای حزبت بگویی بروند و نامه های خصوصی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اسیران را دستکاری کنند و آنچنان دروغ هایی در نامه های &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;جعلی بنویسند که کار شان به تیمارستان بکشد .مثلا به دروغ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;بنویسند : امروز به زنت تجاوز کرده اند !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;3- آزادی یعنی عملیاتی به راه بیاندازی به نام فروغ جاویدان و &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;بیایی و هر کسی را که سر راهت بود از بقال گرفته تا غیره &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;تیرباران کنی .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;4- آزادی یعنی عود کردن بیماری تا آن حد که کریس دی برگ را &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هم در زمره یارانت به حساب آوری و کنسرتش در ایران را به هم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;بزنی !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;5-  آزادی یعنی اگر کسی نخواست سرباز تو باشد بدون &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;کوچکترین تاملی به رگبارش ببندی .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;6- آزادی یعنی وقتی عده ای احمق بعثی می خواهند مردمی را &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;قتل عام کنند تو دست در دستشان بگذاری و بروی آن هایی را &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;که در کشورشان لنگر انداخته ای تکه تکه کنی !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;7- آزادی یعنی تلویزیونی به راه بیاندازی و کیلومتر ها آنطرف تر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;به عالم و آدم با هر عقیده ای فحش بدهی چرا که تو را قبول &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;ندارند !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;۸ - آزادی یعنی آنقدر به جنون نزدیک شوی که با حکومت بر چند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نفر در یک پادگان (آن هم به زور ) تصور کنی رهبر یک کشوری !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 Aug 2008 12:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دنیای عجیبی داریم</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 28pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وقتی همگی اصولا خوشحالیم !&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در کنار ساختمان محل کارم ، تنها کلینیک ترک سیگار پایتخت را برپا کرده اند . شهرداری به راهش انداخته تا به اصطلاح معتادان به سیگار را نجات دهد . بعضی روزها ، مردها در آن جمع می شوند و روزهای دیگر نوبت زن های سیگاری است . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;روزهای اولی که در جریان در به دری همیشگی روزنامه نگاری به این محل کار جدید آمده بودم ، مدام صدای دست زدن عده ای را می شنیدم در آن روز گفتم شاید مجلس جشنی در این نزدیکی است و صدای دست زدن های ممتد هم به خاطر شرکت در آن جشن . روزهای بعد اما باز هم صدای دست زدن ها به گوش می رسید . هر چه فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم آخر در این نزدیکی تالاری هم نبود که بگوییم عده ای در آنجا محفل بزمی برپا کرده اند و شادند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چند وقتی این صدا برایم معما شده بود تا اینکه روزی پس از صدای دست زدن فریادی هم به گوشم راه پیدا کرد . صدای عده ای زن که واژه &quot; ماشاءا...&quot; را با صدای بلند تکرار می کردند . دیگر صبرم به نهایت رسیده بود . این شد که از مسئولان شهرداری منطقه علت این سر و صدا ها را پرسیدم و پاسخ شنیدم که این ها همان ترک کنندگان سیگار هستند که پس از ترک ، دور هم جمع می شوند و یکدیگر را تشویق می کنند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمی دانم چه باید بگویم . این منطقه ، محدوده ای کارگر نشین است و کسانی هم که برای ترک می آیند چه مرد یا زن بیشترشان در طبقه پایین جامعه جای می گیرند . شاید اگر در منطقه ای مرفه نشین کار می کردم با خود می گفتم خب اینها که غمی ندارند و به دنبال فرصتی برای جشن گرفتن می گردند خب این هم برایشان دلیلی است دیگر . اما آخر در این منطقه با این همه مشکلات چرا باید ترک کردن سیگار خوشحالی به همراه داشته باشد . شاید هم من اشتباه می کنم و اینها چون اصولا به دلیل مشکلات زیاد ، شادی کمی در زندگی دارند اینگونه به دنبال بهانه ای برای شاد بودن می گردند .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمی دانم چرا حس می کنم که این افراد بیهوده ترین کار دنیا را انجام می دهند . آخر بیایی به خاطر نکشیدن سیگار دیگری را تشویق کنی ؟!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;یکی نیست به این بندگان خدا بگوید شمایی که از صبح تا شب به دنبال لقمه ای نان آنقدر می دوید که کفش هایتان پاره می شود آخر اگر سیگار را هم از خودتان دریغ کنید دیگر چه انگیزه ای برای ادامه زندگی دارید ؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمی دانم واقعا نمی فهمم که دلیل این همه خوشحالی برای چیست . شاید چون اصولا همگی انسان های ساکن سرزمین پارس موجودات خوشحالی هستند !&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 14:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به نقل از سایت هفت تیر</title>
<link>http://siahname.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;سخنان &lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;عباس عبدی&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; در مورد خاتمی و اصلاح طلبان&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt; : &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 28pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خاتمی رای نمی آورد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;: * در اين انتخابات اصلاح‌طلبان چه كردند،‌ ارزيابي شما از رفتار آنها چيست؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به نظر من جز اينكه امكان اصلاحات را عقب انداختند كار ديگري انجام ندادند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* چرا؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;براي ارزيابي رفتار فرد يا گروهي ، استناد به انگيزه آنها به تنهايي كفايت نمي‌كند بلكه بايد مستندات، دلايل و تحليل درستي هم داشته باشيم. بسياري از سياستهاي مضري كه در دنيا انجام گرفته با انگيزه خيرخواهانه بوده است همچنان كه امروز انتقاد به سياستهاي جاري از منظر غلط بودن انگيزه‌هاي آنان نيست و چه بسا با انگيزه‌هاي خيرخواهانه هم باشند. ممكن است در انگيزه خير بخش اعظم دوستان اصلاح‌طلب شك نداشته باشيم اما اين كفايت نمي‌كند و بايد تحليل درستي هم داشته باشند. اين نوع رفتار بروزيافته در انتخابات جز اينكه همه چيز را بر هم مي‌زند نتيجه ديگري در بر ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* اينكه مي‌فرماييد امكان اصلاحات را به تاخير مي‌اندازد مي‌توانيد بيشتر توضيح دهيد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;يك دليل اين است كه عملادر بي‌اعتبار كردن نهاد انتخابات رفتار كردند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* چرا بي‌اعتبار؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اگر فرداي روزگار امكان يك انتخابات سالم از هر حيث باشد و اين آقايان از مردم براي شركت در آن دعوت كنند، كسي به حرف آنها گوش نخواهد كرد. مانند قضيه چوپان دروغگو است، كه چند بار دعوت مي‌كرد و گرگي نبود آخر هم كه گرگ بود و دعوت ‌كرد كسي نيامد.قبلا بعد از هر دعوت مي‌خنديد و مي‌گفت گرگ نيست. اينها مي‌خندند و مي‌گويند در آرا دست بردند اما هيچ كاري هم نمي‌كنند. دفعه بعد اگر شرايطي هم پيش بيايد كه انتخابات خوبي بتوان برگزار كرد ( هر لحظه ممكن است اين شرایط پيش بيايد ) در آن زمان مردم اين دعوت را به حساب دعوت به انتخابات گذشته‌اي مي‌گذارند كه ادعا كرده اند در آن تخلف شده است. در مورد انتخابات اگر به آن شكل كه آنها گفتند دستكاري شده باشد فاجعه است، بنابراين مشاركت و حضور انتخاباتي را در چنين نظامي بي‌اعتبار مي‌كند و اگر آن طور كه مي‌گويند انجام نشده باشد اين كار غيراخلاقي و دروغگويي بوده و نمي‌توان نام آن را اصلاحات گذاشت زيرا اين كار تخريب است. به همين دليل به نظرم انتخابات كينه بين طرفين را بيشتر كرد و اين مخل عمل اصلاحي است. يكي از اموري كه بايد براي آن تلاش كنيم كه البته لزوماً هم نمي‌توانيم موفق باشيم اين است كه اگر نمي‌توانيم كينه با متوليان قدرت را كم كنيم، آن را زياد هم نكنيم. اما اين انتخابات قطعاً اين كار را انجام نداد. هم افراد حكومت را نسبت به آنها كينه‌ورز كرد، چرا كه به آنها اتهاماتي زدند و هم اينها را به افراد حكومت بدبين‌تر كرد زيرا كه معتقد هستند در آراي آنها دست برده‌اند. به همين دليل اين رفتار مطلقاً رفتار اصلاح‌طلبانه نبوده و نتيجه‌يي هم در بر نداشته و فقط نتيجه تخريبي داشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* استفاده از لوگوي ياران خاتمي و استفاده از نام يك فرد براي پيشبرد يك جريان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تحليل درك آنها از اين مساله مهم است. اين نكته بسيار روشن است ، وقتي در دوراول اين شعار را به كار مي‌برند، در دوره دوم آن را كنار مي‌گذارند، براي چه اين كار را انجام مي‌دهند؟ گفتند براي اين كه اگر راي نياوريم اعتبار آقاي خاتمي از بين مي‌رود. خوب اين كه در دفعه اول هم همين مساله وجود داشته است و اگر منجر به بي‌اعتباري مي‌شد كه در دفعه اول شده است و در دور دوم چيز بيشتري بر بي‌اعتباري نمي‌افزايد .اما قضيه چيز ديگري است .احتمالا آنها به اشتباه فكر مي‌كرده‌اند كه اسم ياران خاتمي را كه بر خود بگذارند راي مي‌آورند. اتفاقاً ممكن است اين بار در ذهن‌شان به اين صورت بوده كه اين نام را بردارند تا راي بيشتري بياورند، اما براي آنكه نمي‌توانند به صراحت موضوع را بگويند، عكس آن را مطرح مي‌كنند. مگر آقاي خاتمي نگران از ميان رفتن اعتبارشان براي انتخاب دوستانشان است كه اين نام را حذف كردند؟يا مگر دوستان مي‌خواستند از اعتبار ايشان سوء استفاده كنند و به مجلس بروند؟. هر جاي قضيه را كه بگيريم جاي ديگر در مي‌رود. اين اصلاح‌طلبي نيست، اين سياست نيست. شرط اصلي اصلاح‌طلبي نوعي عقلانيت قابل دفاع است. حداقل ممكن است من با تصميمات طرف خود مخالف باشم ولي او را مي‌فهمم زيرا رفتار چارچوب‌داري انجام مي‌دهد اما اين اشخاص رفتار چارچوب‌داري ندارند، وقتي گفته مي‌شود اين انتخابات، انتخابات سنا و شورا است چرا در آن شركت مي‌شود؟ اين دوگانگي بايد حل شود، از يك طرف به يك شكل بيان مي‌كنند و مي‌خواهند نان آن طرف را بخورند ولي چوب آن را نخورند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* قدرت دارند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اوضاع بدتر از اين صحبت‌ها است. در انتخابات شركت مي‌كنيد و مي‌گوييد در انتخابات دست برده شده است. آقاي كروبي در صحبت خود مي‌گويد ما نامه‌يي تحت فشار دوستان نوشته‌ايم. يعني چه تحت فشار دوستان نوشته‌ايد؟ اگر شما خودتان دعوت‌كننده بوده‌ايد بايد از آراي مدعوين خود دفاع كنيد. اگر معتقديد تخلف صورت گرفته بدون فشار دوستان خودتان بايد اعتراض كنيد و اين كار را در دفاع از كشور خود و حقوق مردم انجام دهيد، نه اينكه دوستان فشار وارد كنند كه بنويسيد. من متوجه نمي‌شوم اين حرف‌ها يعني چه؟ از طرف ديگر مي‌گويند ما اين طور نگفته‌ايم در حالي كه آنچه گفته‌اند بسيار روشن بود، چرا زير آن مي‌زنند الان هم همه آنها پس از مرحله دوم همان حرفها را مي‌گويند مي‌گويند ناگفته ها را خواهند گفت ،حتما نامه‌اي به كميسيون اصل نود مجلس هشتم به عنوان شكايت مي نويسند؟، اينها اصلاح‌طلبي نيست. ابتداي اصلاح‌طلبي اين است كه به يك حداقل از ذهنيت مشترك كه قبلاً رسيده بودند و در دوم خرداد وجود داشته است، برسند. الان به دليل اينكه آن استراتژي را كنار گذاشته‌اند صحبت‌هاي متفاوت و متضاد و غير قابل فهم مي‌كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* يعني همين وضعيت آشفته براي انتخابات رياست‌جمهوري هم ادامه مي‌يابد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;تا وقتي كه مشخص نيست كه چه مي‌گويند، امكان ندارد اصلاحاتي ادامه پيدا كند. به نظر من تعريف سياست در اين مملكت «مسخره» شده است. سياست اين نبوده و اين نيست كه حرف‌هايي زده شود كه صدر آن با ذيل آن همخواني ندارد، جمله اول با جمله دوم نخواند. اين حرف‌هاي عجيب را براي چه بيان مي‌كنند؟ يك خانه را با اين حرف‌ها نمي‌توان اصلاح كرد چطور يك مملكت را مي‌توان اصلاح كرد. ديدن اين اوضاع واقعاً تاسف‌آور است. به نظر من مشاركت آنها خسارت بر حكومت و هم براي خودشان بود. براي هر دو خسارت‌آميز بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* رفتار آنها يا كلاً انتخابات؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;فرقي نمي‌كند، انتخابات هم جزيي از رفتار آنها بود و مساله عجيبي نبود. آن يك رفتار كلان‌تر بود، اما چون رفتار كلان آنها چارچوب مفهومي دقيقي نداشت و كاملاً متناقض بود و در واقع انفعالي و انعكاسي بود بنابراين وقتي در جزئيات وارد شويم مخدوش و مغشوش و… مي‌شود و نوعي نااميدي در مردم ايجاد مي‌كند. من معتقدم عده‌ بسياري از مردم كه راي دادند واقعاً با اميد راي دادند،اما حالا وقتي ملاحظه كنند ديدگاه‌ها و حرف‌ها بي‌اعتبار است، بار ديگر نخواهند آمد و شما نمي‌توانيد آنها را قانع كنيد همچنان كه در دور دوم اين امر را ديديد. ممكن است بتوان عده‌يي را قانع كرد ولي در مورد اكثريت بزرگ مردم امكان‌پذير نيست. وقتي اعتماد از بين برود مانند شيشه‌يي است كه مي‌شكند، بايد اين شيشه را ذوب كرد و از ابتدا قالب‌گيري كرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;متاسفانه يكي از چيزهايي كه بسيار در صحبت‌هاي دوستان مطرح است اين است كه اگر اين كار را نكنيم چه كار كنيم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* دقيقاً آنها مي‌گويند ما همين يك راه را داريم، واقعاً همين يك راه را دارند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;از بس كه در بند اين كارها هستند ذهن آنها به جايي نمي‌رود كه كار ديگري انجام دهند و اين يك مغلطه آشكار است. اگر تخلفي نشده يا تخلف مهمي نيست حق نداريد مدعي تخلف شويد ولي اگر معتقديد و يقين داريد كه تخلف صورت گرفته در اين صورت نبايد سكوت كرده و وضعيت برآمده از تخلف را تائيد كنيد. اين چطور جمع كردن امور متناقض است؟ اين كارها فقط براي توجيه گذشته است، يك سرمايه اجتماعي كه سال‌ها بوده، شكل گرفته و قوام پيدا كرده را از بين مي‌برند، در واقع از بين برده‌اند و چيزي هم از آن باقي نمانده است. اين‌طور نيست كه فكر كنيم مورد قضاوت قرار نمي‌گيرند .اصلاح وضع مستلزم يك بازنگري جدي در اصول سياست‌ورزي و گذشته مخدوش است، اما آن‌طور كه مشخص است بسياري از دوستان علاقه‌يي به اين نوع بازنگري ندارند و همان راه را ادامه مي‌دهند، با استدلال بي‌ربطي كه اگر اين كارها را نكنيم چه كار كنيم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;پس چرا توقع دارند كسي در انتخابات شركت كند و به آنها راي دهند؟ مردم عقل دارند، اما برخي چون مرغ يكپا همين كارها را ادامه مي‌دهند و مي‌گويند اصلاح‌طلبي است در حالي كه هيچ ربطي به اصلاح‌طلبي ندارد. در مجلس پنجم عملا مشاركت نكردند و كنار رفتند. چطور در آن زمان اين كار خوب بود، الان بد است. بنابراين نام ادامه اين وضع را نمي‌توان اصلاح‌طلبي گذاشت و اين مسما با اين اسم جور در نمي‌آيد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;*فكر مي‌كنيد فشار اطرافيان آقاي خاتمي براي اينكه دوباره به صحنه بيايد، مي‌تواند اين مساله را دوباره احيا كند، ذوب كند و دوباره قالب‌گيري شود؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من به موثر بودن فشار عقيده ندارم. آقاي خاتمي با علاقه خود اين كارها را مي‌كند و آن‌طور كه ديگران مي‌گويند فشاري در كار نيست يا اگر هم باشد تاثيري در تصميم نهائي ندارد.بعلاوه اين كه خيلي بد است انسان كاري را بر اثر فشار ديگران بپذيرد بدون اين شخصا مسئوليت آن را قبول كند. از بس در جامعه با ريا مواجه بوديم هميشه عده‌يي مي‌گويند كه ما در بند قدرت نيستيم و دوستان فشار آوردند و تكليف كردند. اصلاً كسي كه با فشار ديگران بيايد بهتر آن است نيايد و اين از خصلت‌هاي رياكارانه ما است. به نظر من بهتر آن است كه افراد بگويند كه ما قدرت را براي تحقق اين اهدافي كه اعلان كرده‌ايم دوست داريم و كسب آن را ضروري مي‌دانيم و مي‌آييم، با دوستان هم مشورت كرده‌ايم، نظرات خوبي ديده‌ايم، پسنديده‌ايم و آمديم، نه اينكه مقاومت كند و تحت فشار و خنده و گريه بخواهد بيايد زيرا مشخص است عاقبت آن چه خواهد شد. بنابراين در دور بعد اگر ايشان بيايند، نه فشار دوستان است و نه چيز ديگري، بلكه با رغبت و علاقه خودشان خواهند آمد، ولي فكر نمي‌كنم بيايند، يعني اگر امروز باشد نمي‌آيند، دليل هم اين است كه به احتمال قوي راي نمي‌آورد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* قرار است از شرايط كنوني تا سال آينده چه اتفاقاتي بيفتد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;قراري از طرف من نيست!!! اتفاقي بيفتد اما حساب و كتاب كه وجود ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* منظورم اين است چه اتفاقاتي ممكن است بيفتد كه آقاي خاتمي راي آورد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من نمي‌دانم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;*نه شخص آقاي خاتمي، شخص ديگري از اصلاح‌طلبان معرفي كنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اصلاً به اينجا نمي‌رسد كه ايشان بيايد. اگر هم بدانند ايشان شانس راي دارند طوري به او مي‌گويند كه اصلاً نزديك نشود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;*ايشان هم حرف‌شنوي دارد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;مگر تا به حال به غير از اين كاري كرده كه بعد از اين بخواهد بكند؟ در آنجا كه حقوق ديگران ضايع مي‌شد گوش مي‌كرد، در اينجا كه مي‌گويد حق خودم است. علاوه بر آن در اينجا توجيهات مناسبي هم وجود دارد مثلا اين كه بهتر است جوانان بيايند، دو دوره كافي است و حرف‌هايي كه معقول و منطقي نبود را گوش مي‌كرد، اينجا كه منطقي است ديگر هيچ. بعد ممكن است عده‌اي بگويند شما شهوت قدرت داريد و اين يكي را ديگر ايشان تحمل نمي‌كند ولذا به آنها برمي‌خورد و نامزدي را كنار مي‌گذارند تا بگويند ما اصلاً اهل اين حرف‌ها نيستيم و تقواي الهي اجازه نمي‌دهد در بند قدرت باشيم. اينها ساده‌تر از اين حرف‌ها است كه فكر مي‌كنيد. در اين مملكت همه چيز شدني است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;*اصلاح‌طلبان در شرايط وخيم اقتصادي كه دولت نهم و مجلس هفتم باني و باعث آن شدند سرمايه‌‌گذاري زيادي كردند و مي‌كنند. به نظر شما اينها بهانه مناسبي است كه بتوانند از طرف مردم راي بياورند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;آنها يك اشتباه كليدي دارند كه اصلاً متوجه آن نيستند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;*چه اشتباهي؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;نمي‌دانم چرا اين اشتباه را انجام مي‌دهند و آن اشتباه اين است كه مثلاً اگر مردم كالائي را بيشتر مي‌خرند كه آن كالا نياز آنها را برآورده مي‌كند اما به قيمت توجه مي‌كنند. فرض كنيد يك فرد پولدار حاضر است ۱۰۰ ميليون بدهد و يك بنز بخرد ولي همان فرد حاضر نيست ۲۵ميليون بدهد و پژو بخرد زيرا براي پژو قيمت ۲۵ ميليون را گران‌ مي‌داند ولي بنز ۱۰۰ ميليوني را مي‌خرد .البته مي توان يك بنز چند ميليوني هم داشت و يك پژوي چند ده ميليوني هم باشد لذا فقط مارك اهميت ندارد، كيفيت باعث شده مارك مهم شود، اگر روزي مارك بنز پابرجا باشد، اما كيفيت آن از بين برود و مدت زماني بگذرد، برند و اعتبار مارك آن هم از بين خواهد رفت. علت گرايش به اصلاح‌طلبان قيافه، سيدي، خوش‌تيپي و خوش‌حرفي فلاني نبوده است،مردم به مضمون، جهت و حرف (حال درست يا اشتباه بحث نداريم) و به ايده، آرمان يا آرزويي راي دادند. ۱۲ – ۱۰ سال از آن گذشته و كيفيت آن ماركي كه ديده بودند تغيير كرده است، اما اصلاح‌طلبان فكر مي‌كنند مردم در آن زمان به مارك راي دادند و هنوز اين مارك باقي است. به همين دليل عنوان ياران خاتمي را به كار مي‌برند. فكر مي‌كنند مارك هنوز هست. مانند اين است كه بنده پژو درست كنم و روي آن مارك بنز را بزنم، يك بار مي‌توان اين تقلب را انجام داد، بعد از سوار شدن متوجه مي‌شوم اين پيكان يا پژو است و بنز نيست و بعد اعتبار مارك هم از بين مي‌رود. آنچه به آن توجه ندارند همين است كه فكر مي‌كنند ماركي وجود دارد كه مي‌توانند هميشه از اين مارك استفاده كنند. اشكال ديگري هم كه وجود دارد اين است كه بيش از اينكه به وجه ايجابي خود بپردازند به مسائل سلبي طرف مقابل مي‌پردازند.البته اين هم راهي در سياست است ولي براي جلب نظر مردم هيچ‌گاه كفايت نمي‌كند. شرايط بايد بسيار بحراني شود تا مردم از بغض يك چيز به چيز ديگر راي دهند. در انتخابات هميشه كوشش مي‌شود نكات منفي طرف مقابل برجسته شود اما اين مساله بايد با نقاط مثبت خود همراه شود ولي اگر نتواند از خود نقاط مثبت بروز دهد، حتي قادر نيست نقاط منفي طرف مقابل را (كه واقعي هم هست) برجسته كند. بيان نقاط منفي طرف بايد خريدار داشته باشد .اين مساله در كنار ايجابيات طرف خود است كه تاثير گذار است وحتي مردم دوست دارند براي دفاع از ايجابيات گروه مورد علاقه خود، سلبيات و منفي‌هاي طرف مقابل را بزرگ كنند، اما اگر من نقطه ايجابي از خودم ارائه ندهم، كسي به دنبال شنيدن سلبيات شما هم از زبان من نخواهد رفت و نمي‌توان آن را بزرگ كرد. اين نكته بسيار كليدي است. اگر براساس سلبيات محض بود، بايد در همين انتخابات در تهران اينها پيروز مي‌شدند، اگر هم بگويند پيروز شده‌ايم و تقلب شده است كه واويلا است چون بدان معناست كه اين تخلف مي‌تواند در انتخابات رياست جمهوري هم رخ دهد. فرقي نمي‌كند، وقتي آراي صندوق را ندهند چه كسي مي‌داند چه مقدار راي در كجا بوده است، بنابراين كل منطق ناخوانا است. اما اينكه تا آن زمان چه رويدادهايي ممكن است رخ دهد، مسائل زيادي است. به دليل اينكه ايران اوضاع ناپايداري دارد هر اتفاقي ممكن است رخ دهد و اين هم مساله عجيبي نيست، براي همين من سال آينده اين موقع را پيش‌بيني نمي‌كنم. سخت است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* پيشنهاد مي‌كنيد اصلاح‌طلبان در انتخابات شركت كنند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اينكه شركت كنند يا خير، من هميشه با شركت در انتخابات موافق هستم زيرا بهار سياست انتخابات است. انتخابات بهار احزاب است. اما شركت كردن به منزله اين نيست كه تا آخر بروي و راي هم بدهي و بعد هم جر زني كنيم. شما با من مصاحبه مي‌كنيد اين نيست كه اينجا بنشينيد و يك ضبط بگذاريد و بگوييد هرچه مي‌خواهيد بگوييد، ممكن است من مسائل بي‌استفاده‌‌يي را بگويم، شما به اينجا مي‌آييد و كوشش مي‌كنيد ‌با بهترين چالش و بهترين سوال، بهترين مصاحبه را ايجاد و خلق كنيد، نه اينكه من يكسري قصه بي سرو ته بگويم و شما برداريد و برويد. بخشي از مشاركت در انتخابات هم همين است. بايد شركت كردن به نحوي باشد كه به انتخابات معنا و مفهوم بدهد، نه اينكه فقط بگويند ما هم هستيم. معنا و مفهوم آن را ديگران تعيين كرده‌اند ما ديگر چه هستيم؟ پس هيزم آتش ديگران خواهيم بود، بنابراين بي‌ترديد از امروز بايد براي اين كار فعاليت كنند، اما در انتخابات تا حد ممكن بايد ردصلاحيت‌ها را حل كنند، سپس به فكر سلامت انتخابات و نهاد برآمده از انتخابات باشند. اين سه عنصر اصلي در هر انتخاباتي است و در ايران مضمون انتخابات هم مهم است كه اين چهار تا يك پكيج و بسته است و از الان بايد ديده شود، مثلاً بگويند مضمون انتخابات چيست، به دنبال آن هستيم و اين مضمون را مي‌خواهيم به مردم منتقل كنيم، ابزارهاي اينچنيني هم داريم. صلاحيت‌ها تا يك حد خط قرمز دارد، از آن عبور كند رد و محكوم مي‌كنيم، سلامت انتخابات يا به اين شكل تضمين مي‌شود يا اگر اين طور نشد اين رفتار را انجام مي‌دهيم. نهاد برآمده از انتخابات هم بايد مشخص شود كه البته هر سه به مضمون انتخابات برمي‌گردد، اما اين نوع مشاركت فله‌‌يي را نمي‌دانم يعني چه؟ نام‌نويسي مي‌كنيد، اينكه كار نشد، به چه دليل من يا شما بايد به آنها راي دهيم؟ به چه مضمون و به چه اميد و آرزويي بايد راي دهيم؟ چرا بايد به كسي كه نمي‌شناسيم يا مي‌شناسيم ولي برنامه موثري ندارد راي دهيم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* نامزد خاصي پيشنهاد مي‌كنيد؟ در بين نخبگان سياسي جرياني كه مارك اصلاحات را دارد، شخصيتي كه بتواند آرمان‌هايي كه در دوم خرداد مردم پشت سر آن بسيج شدند و قرار بود بيايد و ساخت سياسي را معطوف به اصلاح ساخت اقتصادي و ‌ فرهنگي كند، وجود دارد؟ اساساً ما چنين شخصيت‌هايي داريم؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اولاً من هميشه بحث شخصيت را فرع بر مضمون و جريان مي‌دانم البته بين اشخاص‌‌ تفاوت‌هايي وجود دارد ولي كوشش اصلي احزاب سياسي بايد روي اصلاح زمينه سياسي متمركز باشد و در ايجاد زميني تلاش كنند كه افراد متوسط هم بتوانند در آن كارهاي موثر و شايسته انجام دهند . اگر كوشش آنها بر اين قضيه متمركز شود، افراد قابل توجهي (۴ يا ۵ نفر) شايستگي آن را دارند كه به ميدان بيايند. وقتي افراد طرف مقابل در اين سطح مي‌آيند، به طريق اولي در بين اينها بيشتر از ۱۰ يا ۲۰ نفر مي‌توان افراد شايسته را يافت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* شخص خاصي مدنظر شما است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;در غياب سياست راهبردي بحث در باره فرد خاص درست نيست. بستگي به زمينه دارد، اگر زمينه فراهم شود براي من چندان فرقي نمي‌كند. معتقد هستم از هركس كه در اين زمينه بيايد بايد حمايت كرد. علي‌القاعده به لحاظ شخصيتي فردي بهتر از ديگري يا بدتر از ديگري است، اما آنچه مهم است اينكه شخصي بتواند اجماع بيشتري را جلب كند اما مساله مهم زمينه است، اگر فقط تمركز روي فرد باشد هيچ نتيجه‌‌يي نمي‌دهد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;* پس از هر انتخابات رياست جمهوري اين رسم اصلاح‌طلبان است كه از خرداد ۷۶ به بعد به سراغ آقاي مهندس موسوي بروند و اين خود يك رفتار و پديده انتخاباتي براي ما شده است. شما اين مساله را به چه شكل ارزيابي مي‌كنيد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;من نمي‌دانم اين چه كاري است كه انجام مي‌دهند. آقاي مهندس موسوي شخصيتي است كه نخست‌وزير بوده، مي‌فهمد و درك دارد، تصميم خود را هم گرفته و اين چه كاري است كه هر روز به سراغ او مي‌روند. اگر تصميم ايشان عوض هم بشود خودش بروز مي‌دهد و فعاليت و مشاركت مي‌كند و همگان به تدريج متوجه مي‌شوند كه ايشان هم تصميم خود را تغيير داده است اما زماني كه تصميم خود را تغيير نداده چه كار ناشايستي است كه انجام مي‌دهند. به سراغ افرادي بروند كه اهل اين كار هستند يا فكر مي‌كنند مي‌توانند اهل آن باشند، كسي كه نيست به چه دليل به زور به او اصرار كنند. من هم نمي‌فهمم. اين از همان بازي‌هايي است كه هم اشخاص را در معذوريت مي‌گذارند و هم بيهوده و بي‌نتيجه است. البته ممكن است يك كار تبليغاتي به حساب آيد .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt; &lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 11:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=siahname&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>siahname</dc:creator>
<guid>http://siahname.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
