![]() |
![]() |
|
| از روشني به تاريكي ،از عرش تا فرش،از رهايي تا بند،عقربه ها مي چرخند |
|
شغل شریف روزنامه نگاری ، خبرنگاران زحمتکش ، مشغله ای سخت و زیان آور و ... این عبارات برای کسانی که از راه نوشتن لقمه نانی بدست می آورند ، کلمات آشنایی به شمار می روند . اما آیا واقعا روزنامه نگاری در این سرزمین ، شغل شریفی است ؟ پیش از هر چیز به این مسئله اعتراف می کنم که کلی گویی در مورد یک حرفه و شاغلانش امری مذموم است . این خود ، یکی از اعتقادات نویسنده این سطور است ، در ادامه مطلب به هیچ عنوان قصد مرتکب شدن چنین اشتباهی را ندارم بلکه تنها نیت بنده صحبت درباره تجربیات شخصی در این ارتباط است تجربه ای که قدمتی نزدیک به 6 سال دارد و در محیط یک هفته نامه سراسری ، 2 روزنامه سراسری و چند هفته نامه محلی به دست آمده است . اما آنچه مرا بر آن داشت که این عقده فروخورده را به صورت یادداشتی بر صفحه وبلاگم بگذارم رفتار اخیر یکی از قلم به دستان ( همکاری قدیمی در هفته نامه های محلی همشهری محله ) بود که روز گذشته اتفاق افتاد . ماجرا از این قرار بود که با نزدیک شدن هفته نیروی انتظامی قرار شده بود بنده 4 صفحه پرونده را درباره نیروهای انتظامی منطقه 14 تهران و فعالیت هایشان به رشته تحریر درآورم . به این منظور با نیت به دست آوردن شماره های تلفن همراه روسای کلانتری های این محدوده با دوستی که مسئولیت نگارش خبرهای حوادث را بر عهده دارد تماسی گرفته و این شماره ها را از وی طلب کردم . فرد مذکور در جریان این تماس تلفنی پاسخی را در جواب تقاضایم مطرح کرد که در نوع خودش بسیار جالب توجه بود . او از در اختیار نداشتن شماره ها می گفت و اینکه هر هفته به منظور جمع آوری خبر های حوادث از طریق مرکز 118 تلفن کلانتری های منطقه را به دست می آورد !!! نمی دانم چرا ولی به محض شنیدن این ادعای بی مورد به یاد عادت زشت بعضی از قلم به دستان این سرزمین افتادم . عادتی کهنه که باج خواهی نام دارد و در مطبوعات مختلف اشکال متنوعی دارد . به این مضمون که اگر خبرنگاری که چند شماره تلفن بیشتر از تو دارد ، در صفحات تو سهمی داشته باشد شمارهای تماس برای گردآوری مطلب با سرعتی بیشتر از سرعت نور در جلوی چشمانت ظاهر می شوند و در غیر اینصورت باید قید نوشتن آن مطلب را به دلیل گرفتار شدن در پیچ و خم مراحل اداری بزنی . البته این برای نخستین بار نبود که بی اخلاقی بعضی از شاغلان در این حرفه را به نظاره می نشستم . سال گذشته در چنین ایامی بود که سردبیر هفته نامه ای سراسری بودم و به ناگاه با یاوه های چند نفر از به ظاهر دوستان مورد غضب مدیر مسئول نشریه ( شخص تاجری که به قول یکی از همکاران بهتر بود در حجره اش با چرتکه مشغول حساب و کتاب اموالش باشد و کاری با عالم نشر و فرهنگ نداشته باشد) قرار گرفتم و کارم را از دست دادم . در آن زمان هم یکی از همکاران قدیمی ، تیم مطبوعاتی جدیدی را با مبلغ درخواستی کمتر برای در اختیار گرفتن نشریه به جناب مدیر مسئول پیشنهاد کرده بود . اما نه ! این بی اخلاقی هم پایانی بر بی اخلاقی های همکاران گذشته نبود . خوب به خاطر دارم که در ابتدای شروع کارم در یکی از نشریات محلی چگونه سردبیر نسبتا محترم ، صفحات بنده را در اختیار همسر محترمشان قرار می دادند آنهم کسی که به شهادت بسیاری قلمی در خور کار مطبوعاتی نداشت . چه بسیارند این خاطرات نازیبا در ذهن روزنامه نگاران . قضاوت این بحث باشد با کسانی که قلم به دستند و یا روزگاری روزنامه نگار نام داشته اند . شغل شریف روزنامه نگاری . آیا این شرافت همیشگی است ؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 14:37 توسط هادي زندی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وب نوشته هايي در باره تمام آن چيز هايي كه در هياهوي اين شهر تاريك حتي لحظه اي از خاطرات اهالي را به خود اختصاص نمي دهد ، درباره تمام كساني كه برده هايي بيش نيستند زير دست استعمارگران نو و ظلم هايي كه همچنان ادامه خواهد يافت ...
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
و زن شيطان بود تابناک خبرگزاری میراث فرهنگی علی شاکر فرید مدرسی امید توشه |
|
RSS
|