تبليغاتX
اين شهر چقدر تاريك است
از روشني به تاريكي ،از عرش تا فرش،از رهايي تا بند،عقربه ها مي چرخند

وقتی همگی اصولا خوشحالیم !

 

در کنار ساختمان محل کارم ، تنها کلینیک ترک سیگار پایتخت را برپا کرده اند . شهرداری به راهش انداخته تا به اصطلاح معتادان به سیگار را نجات دهد . بعضی روزها ، مردها در آن جمع می شوند و روزهای دیگر نوبت زن های سیگاری است .

روزهای اولی که در جریان در به دری همیشگی روزنامه نگاری به این محل کار جدید آمده بودم ، مدام صدای دست زدن عده ای را می شنیدم در آن روز گفتم شاید مجلس جشنی در این نزدیکی است و صدای دست زدن های ممتد هم به خاطر شرکت در آن جشن . روزهای بعد اما باز هم صدای دست زدن ها به گوش می رسید . هر چه فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم آخر در این نزدیکی تالاری هم نبود که بگوییم عده ای در آنجا محفل بزمی برپا کرده اند و شادند .

چند وقتی این صدا برایم معما شده بود تا اینکه روزی پس از صدای دست زدن فریادی هم به گوشم راه پیدا کرد . صدای عده ای زن که واژه " ماشاءا..." را با صدای بلند تکرار می کردند . دیگر صبرم به نهایت رسیده بود . این شد که از مسئولان شهرداری منطقه علت این سر و صدا ها را پرسیدم و پاسخ شنیدم که این ها همان ترک کنندگان سیگار هستند که پس از ترک ، دور هم جمع می شوند و یکدیگر را تشویق می کنند .

نمی دانم چه باید بگویم . این منطقه ، محدوده ای کارگر نشین است و کسانی هم که برای ترک می آیند چه مرد یا زن بیشترشان در طبقه پایین جامعه جای می گیرند . شاید اگر در منطقه ای مرفه نشین کار می کردم با خود می گفتم خب اینها که غمی ندارند و به دنبال فرصتی برای جشن گرفتن می گردند خب این هم برایشان دلیلی است دیگر . اما آخر در این منطقه با این همه مشکلات چرا باید ترک کردن سیگار خوشحالی به همراه داشته باشد . شاید هم من اشتباه می کنم و اینها چون اصولا به دلیل مشکلات زیاد ، شادی کمی در زندگی دارند اینگونه به دنبال بهانه ای برای شاد بودن می گردند .

نمی دانم چرا حس می کنم که این افراد بیهوده ترین کار دنیا را انجام می دهند . آخر بیایی به خاطر نکشیدن سیگار دیگری را تشویق کنی ؟!

یکی نیست به این بندگان خدا بگوید شمایی که از صبح تا شب به دنبال لقمه ای نان آنقدر می دوید که کفش هایتان پاره می شود آخر اگر سیگار را هم از خودتان دریغ کنید دیگر چه انگیزه ای برای ادامه زندگی دارید ؟

نمی دانم واقعا نمی فهمم که دلیل این همه خوشحالی برای چیست . شاید چون اصولا همگی انسان های ساکن سرزمین پارس موجودات خوشحالی هستند !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:9  توسط هادي زندی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
وب نوشته هايي در باره تمام آن چيز هايي كه در هياهوي اين شهر تاريك حتي لحظه اي از خاطرات اهالي را به خود اختصاص نمي دهد ، درباره تمام كساني كه برده هايي بيش نيستند زير دست استعمارگران نو و ظلم هايي كه همچنان ادامه خواهد يافت ...

نوشته های پیشین
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
و زن شيطان بود
تابناک
خبرگزاری میراث فرهنگی
علی شاکر
فرید مدرسی
امید توشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان